
در زیر باران برگ
برای تو می نویسم.
برای چشم هایت که شروع زندگیم بود
از روزهایی که دوستت داشتم
و انتظار زیباترین خودآزاری دنیا میشد
برگ میبارید
که عاشقت شدم
که کودکی را زنده میکردم
و هراسان در هر چشمی دنبال نگاه تو میگشتم
برگ میبارید
که صدایم کردی
و قدم هایت کنار من
به بهشت برین ختم میشد
برگ میبارید
که لحظه های بیشماری دلتنگ بودم
حرف میزدی و بی پروا محو تماشا بودم
برگ میبارید
که زمزمه ساده ترین جملات ضبط شده ات
برایم غزلی گران میشد
و پی در پی گوش میدادم
برگ میبارید
که در تنگنای زمانه به دادم رسیدی
سلام کردی
و من از نو آغاز شدم

برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان