خرید بک لینک

دگر از درد   تنهایی  ، به جانم یار میباید

دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح

نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی

که میگفتم: علاج این دل بیمار میباید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را

نمیبایست زنجیری، ولی این بار میباید

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 5:53

صفحه بندی