خرید بک لینک

در خیالات خودم در زیر بارانی که 1
 

می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
 

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
 

چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
 

1 می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
 

باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
 

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
 

یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
 

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
 

دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
 

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
 

پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
 

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
 

باز 1 می 1 با 1 1 که نیست

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 3:09

صفحه بندی