لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم...
تا بخوانی وبدانی که چقدر جایت خالیست...
تا بدانی نبودنت ازارم میدهد...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست.
و عریان که از قلبم بر قلم وکاغذ می چکد...
لمس کن گونه های من را که پر از اشک است...
لمس کن لحظه هایم را تویی که میدانی چگونه عاشقت هستم...
لمس کن ... این باتو نبودن هارا.
نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ساعت 9:56 توسط سعید| |
برچسب:
نویسنده: هلیا زارعیان